هنری موری ، اولین پژوهشگری است که در سال 1938 م. انگیزه پیشرفت را به عنوان یکی از نیازهای بیست گانه خود مطرح کرد و آن را این گونه تعریف کرد : به نتیجه رساندن کاری دشوار ، دست کاری یا سازمان دادن اشیا ، افراد و عقاید، چیره شدن بر موانع ، دست یافتن به معیار عالی، رقابت با دیگران و پیش افتادن از آن ها.

 پژوهش ها در زمینه انگیزه پیشرفت از سال 1953 م. به بعد در دو جهت ادامه یافتند : جهتی که دیوید مک کللند برمی گزیند و بیشتر بر نقش انگیزه پیشرفت در زمینه رشد اجتماعی و اقتصادی می پردازد و دیگری جهتی که جان اتکینسون در پیش گرفت و مولفه های درونی انگیزه پیشرفت را در نظر آورد و میان مولفه های فردی و موقعیتی آن رابطه ریاضی برقرار کرد و نظریه انتظار انگیزش را در این زمینه ارائه داد .

مک کللند با ارزیابی مدیران ارشد دریافت که با افزایش موقعیت های شغلی و اجتماعی، انگیزه های دیگری غیر از انگیزه پیشرفت در افراد فعال می شوند.

مهم ترین متغیرهایی که در آموزه های دینی با خوش بینی و بد بینی مرتبط شده اند عبارتند از:

1- خوش بینی مایه آرامش و قلب و روان انسان است.

2- خوش بینی روابط میان فردی را آسان می سازد و جلب محبت دیگران می انجامد.

3- خوش بینی سبب موفقیت می گردد. 

4- خوش بینی با خردمندی در ارتباط است و از ویژگی های خردمندان به شما می رود.

5- بدبینی با احساس حقارت فرد در ارتباط است.

6- بد بینی موجب بدگویی و غیبت از دیگران می شود.

7- بدبینی به روابط اجتماعی دوستانه  آسیب می رساند.